تبليغاتX
(: شادی همین نزدیکیاس :)
اینام شورشو در آوردن دیگه...

هی گفتم سکوت کنم...هیچی نگم...بخشش از بزرگتراس...آدم نشدن که....منم عِرق ملیم نتونست ساکت بمونه :)

مشغول وبلاگ گردی بودم که گذرم خورد به http://mehrnoosh1328.blogfa.com 

منم خیلی خوشم ازین پلاکارده...تجمع جووناست جلوی سفارت امارات گویا.

می تونی پ رو بگی؟ نه؟ سعی کن...خلیج پارس :)

   می تونی حرف پ رو تلفظ کنی؟نه؟ سعی کن.خلیج پارس :)

سری بزنید و امضایی بکنید بد نیس...

http://www.petitiononline.com/sos02082/petition-sign.html

همین...

فعلا :)

پ.ن: پسرداییم اومده..همون که ۳ سالشه...دیروز یه چیزی گفت که ناراحت شدم ازش.بعدش ومد گفت: مرگم (مریم) من داماد شمام.ناراحت نباش :))

+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 18:20 توسط مریم |

آره...می دونم...خدا اگه درد رو می ده ، کنارش فراموشی رم می ده...تحملم می ده....

- می شه سوره ی ملک رو بخونین؟

 نه.یه فاتحه می خونین؟

 یه صلوات برای روحش که لایق بهشته...ممنونم...

.

.

.

 پ.ن: من خوبم...از بستگانم نبود...نگران من نباشین...دعا کنین تسلی گر خوبی باشم...

+ نوشته شده در شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 15:4 توسط مریم |

دو ساعته دارم فک می کنم چی بنویسم..هی شروع می کنم...هی پاک می کنم...

تولد وبلاگمه امروز...همین...

تازه همینم نه.دیروز تولدش بود...همین...

دوسش دارم خیلی...اصولا وبلاگ خاصی که نیس...یکم چرت و پرته...مهم تاثیریه که رو زندگیم گذاشته...

همین که خیلی از دل مشغولیام شدین شماها برام لذت بخشه...اینکه حس کنم یکیو که نه دیدیمش نه صداشو شنیدم نه خیلی چیزای دیگه واسم انقدر ارزش داره رو دوس دارم...اینکه نگران محیا شم...دلم تنگ شه واسه نرگس...بفهمم مریمو....جوش مامان بزرگ گیلاسی رو بزنم...دعا کنم واسه خوشبختیه خرس قهوه ای...منتظر روزی باشم که ام اس از کنار اسم ویولت خط بخوره...دلم بخواد یه روز این خانومه تو وبلاگش بنویسه من ترک کردم...ذوق کنم که سروین میخواد درس بخونه...از ته دل خوشحال شم وختی مهناز می نویسه من و سوگلم خوبیم...امیدوار باشم که هومن رتبه میاره تو خوارزمی...حواسم به روزا باشه تا وختی مهسا بگه نی نی ش به دنیا اومده...بخوام ضحاک به عشقش برسه...

و اینکه هر دفعه می رم حرم اسماتونو می گم و دعاتون می کنم براتون....همش برام عزیزه...وبلاگ واینترنت دنیای مجازی نبوده برام...الان جزئی از زندگی واقعیم شده...جزئی که چه عرض کنم...

چند تا از بلاگرایی که گفتم اسماشونو نمی دونن می خونم وبلاگاشونو مثه اون خانومه و ویولت و مهسا...

خیلی بلاگرای دیگه هم هستن که نگفتم اسماشونو...ولی فک نکردن بهشون جزو محالاته...

جز مهسا که همیشه بهترین دوستم بوده و هست و خواهد بود ، خیلی از بهترین دوستامو اینجا پیدا کردم...فامیلم پیدا کردم تازه...باید بگم حتما :)

اگه شخصیت داشتین و خواستین کادو بفرستین بگین آدرس بدم :)   مطمئنا من وختی مطمئن شم شما شخصیت داریم یه شخصیتی از خودم بروز می دم دیگه :)

خوش باشین...

فعلا...

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 10:42 توسط مریم |

سلام :)

همين جوري كلي سرخوش رفتم مدرسه.بعد همين جوري سرخوش گوش دادم به درس.بعد همين جوري (در اين برهه سرخوش نبودم.برهه؟) پي بردم بعيده از من.يه فراخوان دادم به شيما كه بيا كنار من بشين.همين جوري سرخوش نامه نگاري كرديم.بعد همين جوري سرخوش بوديم كه يكي كه الهي سرش ناخوش شه (خدا نكنه)‌گفت 83 روز مونده تا كنكور.بعد من همين جوري گفتم بیام سرناخوش شم،به خودم بيام،به يه ككي فراخوان بدم كه بياد منو بگزه.بعد ديدم بده آدم انقدر سست عنصر باشه ...بعد مجبور شدم سرخوش باقي بمونم دیگه.دست خودم نبود :)

بعد يه فكري به حال روح من بكنين.خل شده...كار دستم ميده ااا...

(قبول دارين كه وختي خواب مي بينين،روحتونه كه اون كارا رو مي كنه؟) بعد خواباي خودم كه چرت و پرت...فك كنم بچم (روحم) تازه ياد گرفته طي طريق كنه.هي ازين موضوع و ازين شهر مي پره رو يه موضوع و شهر ديگه...بعد اين كه بماند...بي تربيت شده...پا مي شه مي ره خواب اين و اون مي گه دوستون ندارم (يه نفر)،به من sms  نزنين (2 نفر ) و اينا...جدي نگيرين.آدمش مي كنم...(كل اگر طبيب بودي ... :) )

سرخوش نيستم،خودمو مي زنم به سرخوشي...دنبال بهانه مي گردم واسه گريه...

بعد ...ديگه...خوبما...گيلاسي يه چيزي نوشته بود تو وبلاگش...كه خانوما در دو حالت خوب همو درك مي كنن...حالت دومو كه ندارم...حالت اوليست به نظرم :)  (نفهميدين كه؟ خوبه خوبه :) )

بعد ديگه انقدر ذوق مي كنم آدما آدم حسابم مي كنن،حرفاشونو مي زنن بهم.خيلي حسه خوبيه...البته متقابله :)

قديما...من يادم نيست...شما بگين...يه چيزي كه مي شكست بندش مي زدن؟ خوبه....برم ياد بگيرمش...پيش مياد گاهي آدم بند بزنه دلشو...خدا رو شكر...قلب تنها چيزيه كه شكستشم كار مي كنه...(جو اخذم كرده الان...چرت مي گم :) )

بعد ديگه...همينا...بسه...چند تا بعد بود تو اين پستم؟...بالاخره يه شباهتي با محيا بايد داشته باشم ديگه :)

به يادتون هستم،به يادم باشين :)

فعلا...

پ.ن:همين يه جمله رو ياد گرفتم از كتاباي گاج :)

پ.ن: اینا :) رو هم می شه بشمرین :)

پ.ن:عمیقا درک کردین که وبلاگاتونو می خونم؟ می خوام اعتقاد قلبی داشته باشین.۸۳ روز مونده...

+ نوشته شده در شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 14:15 توسط مریم |

سلام...خوبین؟

دیدین دیدین دیدین؟(آهنگ نیست این،دوم شخص جمع از ماضی دیدنه)

دیدین به قولم عمل کردم...حالا یه کوچولو که عمل کردم...عمل کردم دیگه...

می دونم...امسال قراره سال خوبی بشه...مشخصه...اصلا به خاطر همین ۸۷ بودن و بامزه بودنش...

قراره رنگ صلحو ببینم امسال (حس آمیزی)

قراره خوشبختیه دنیا رو ببینم (مجاز)

قراره کنکور یه رشته ی خوب قبول شم (اغراق)

قراره سلامتی دوست و آشنا و غریبه رو ببینم (فقط و فقط از ته ته دلم)

یه پست نوشتم همین الان..همش پرید...الان دیگه حوصله ندارم اندازه اون موقع حرف بزنم...

بعد این:

فرزندان شما،فرزندان شما نیستند.آنها دختران و پسران اشتیاق زندگی به خویشند.آنها از طریق شما یه جهان می آیند،اما از آن شما نیستند...می توانید دوستشان بدارید،اما نمی توانید اندیشه های خود را درظرف زندگیشان بریزید.زیرا آنها آفریدگان اندیشه خویشند.می توانید تنشان را در خانه نگاه دارید،اما روحشان را  هرگز.زیرا روح آنها در خانه ی فردا زندگی می کند.شما هیچ گاه به خانه ی فردا نمی رسید.حتی در رویا.بکوشید شاید مانند آنها شوید.اما نکوشید آنها را مانند خود کنید.زیرا زندگی به قفا نمی نگرد و در دیروزها درنگ نمی کند.         "جبران خلیل جبران"

آی دوس دارم اینو بنویسم بزنم به دیوار اتاقم....آی دوس دارم...

می خوام بهترینا رو براتون بخوام...اما می دونین..خدا که همیشه بهترینارو برامون می خواد،اول سال و آخر سال نداره...کاش ما اول سال یاد بگیریم هرچی تا آخر سال برامون پیش میاد بهترینه...

بعد مستحضر هستید که من خودم گل و تبریک و عیدی و اینا هستم...حالا عیدتون مبارک :)

پ.ن:وبلاگ همتون رو می خونم...نظر نمی ذارم فقط...شما که انقدر صب کردین.خب ۳-۴ ماهم روش دیگه....

خوش بگذره...

فعلا...

بازم پ.ن:این پستو ۳ بار ویرایش کردم...یعنی می شه درست باشه این بار؟ :)

 

+ نوشته شده در پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 12:58 توسط مریم |