تبليغاتX
(: شادی همین نزدیکیاس :)

کاش صلاحم به رضای دلم باشد

و
رضای دلم به رضای تو...


و كاش منيّت م از خدايم بزرگتر نبود...

+ نوشته شده در جمعه 29 اردیبهشت1391ساعت 21:41 توسط مریم |

فکر کردم کاش وبلاگم را می‌خواندی...
یادم آمد نزدیک گردنی!
حوالی بغض...

راضی نباش به این همه ترسیدنم...

+ نوشته شده در چهارشنبه 27 اردیبهشت1391ساعت 21:39 توسط مریم |

+ حس کردم باید بهتون بگم؛ بحث‌ه تو خواه پند گیر خواه ملال‌ه...

هر نرم‌افزار پخش موسیقی یه امکان واسه پخش آهنگ به صورت معکوس داره... خب خیلی از آهنگ‌ها وقتی معکوس پخش بشن بی‌معنی هستند..ولی بعضی دیگه نه...
این که بشه تو معکوس یک آهنگ هم جملات معنی‎دار درآورد هنر آهنگ‌سازه..یعنی لزوماً خواننده ازش خبر نداره...

خب اینم یه توضیحی از ویکیپدیا که بدونین زائیده‌ی تخیل من و من‌های نوعی نیست... 

این هم چند نمونه از آهنگ‌های برگردان‌دار.


+ برگردان یک آهنگ لزوماً مفاهیم منفی نداره!

+ حالا چرا گفتم؟
من یه زمانی خیلی خیلی خیلی دختر خوبی بودم، یعنی به جورایی پاک و مطهر و اینا شما فرض کن...
بعد تو یه برهه‌ای سقوط وحشتناکی کردم...یعنی جوری که گاهی الان با خودم می‌گم اون آدم من بودم؟
خیلی فکر کردم که چرا این شد؟ روزی‌ای که مامان بابا میارن خونه که تغییر نکرد؛ دوستام که مثبت‌تر از قبل شدن.. پس چرا؟
یه چیزی که به ذهنم می‌رسه اینه که من تو یه بازه‌ی چندساله هر آهنگی رو گوش کردم...هر آهنگی...خب الان می‌دونم چندتا ازون آهنگ‌ها برگردان داشته...شاید بی‌تاثیر نبوده به هرحال...صرف نظر از اراده‌ی آدمی...

+ خب... من لااقل میدونم یکی از آهنگ‌های منصور، و یکی از آهنگ‌های کامران هومن برگردان منفی داره، پس لااقل ازین 3تا آهنگ گوش نمی‌دم...

یعنی درکل تو ترکم، ولی خب خودمونیم، گاهی دلم دود می‌کنه واسه یه آهنگ گوش کردن D:

پ.ن: مریم بانو کامل‌تر گفت... + این لینک

+ نوشته شده در سه شنبه 26 اردیبهشت1391ساعت 12:15 توسط مریم |

استادمون می‌گفت هوای بهشت مثل هوای بین الطلوعینه... 

بعد نماز صبحتون هوا رو بچشین؛ شاید خدا دید نفس هامون عادت کرده و فرستادمون بهشت...

+ نوشته شده در شنبه 23 اردیبهشت1391ساعت 4:58 توسط مریم |

+ همه‌کس طالب یارند، چه هوشیار و چه مست
   همه‌جا خانه‌ی عشق است، چه مسجد چه کنشت*


 آتشکده، محل عبادت به هرحال

+ نوشته شده در پنجشنبه 21 اردیبهشت1391ساعت 0:45 توسط مریم |

پسر دوست بابا شده استاد من؛
اون قدر که من از پدرش خاطره‌ى خوب دارم از هیچ مرد غریبه‌ای ندارم، بعد ولی هیچ وقت پسرشون رو ندیده بودم.
خب خیلى دست و پام بسته‌ست، نه می‌شه شوخی کنم سر کلاس، نه تنبلی، نه غر و نه هیچی دیگه. به قول یه عزیزی دقیقاً توجیه نیستم دارم کلاس می‌رم
حالا، امروز استاد یه تمرین داد و گفت هرکی اول حل کنه جایزه داره؛
اون وخت من، دقیقاً بخوام بگم براتون؛ اوم‌م‌م. بله، نفر آخر بودم*
بعد تمرینم رو که دید، گفت: «چه قشنگ شدا، شانسی »
بعدم گفت به نظرم باید جایزه بدم بهت؛ و شد آنچه شد  
حالا گوشه‌ی دفتر من، یه عکس‌برگردونه، یه قلب، که توش عکس یه موشه

انقدرررر دلم می‌خواد فکر کنم استاد منظور داشت آخه به بقیه جایزه نداد فکر کنم

حیف که موهاش بوره، جواب می‌دادم وگرنه

* هم‌زمان داشتم به یکی دیگه هم درس می‌دادم، وگرنه ازون جور دانشجوهاش نیستم

پ.ن: الان حدیث میاد "دیدیری‌دیدید دیدیری دیدی‌دیدید" می‌خونه

+ نوشته شده در یکشنبه 17 اردیبهشت1391ساعت 13:46 توسط مریم |

+ به هر حال یه آونگ همیشه مطمئن‌تر از یه توپ حرکت می‌کنه...
   اینه که خدا باید باشه...
   و هست...
   خیلی پررنگ‌تر از اراده‌ی تکیه‌گاه آونگ...

+ نوشته شده در سه شنبه 12 اردیبهشت1391ساعت 11:40 توسط مریم |

.
.
.

صلح است میان کفر و اسلام

با ما تو هنوز در نبردی...

.
.
.

+ این وبلاگ را از دست ندهید!


+ نوشته شده در دوشنبه 11 اردیبهشت1391ساعت 11:7 توسط مریم |

+ دیروز ظهر به داداش کوچیکه می‌گم کانال 3 رو بگیر، می‌خوام گلبرگ ببینم. می‌گه هرکی جای تو انقدر گلبرگ دیده بود تا حالا 10 بار ازدواج کرده بود

+ اون‌روز بیمار در بستر افتاده بودم، اومده می‌گه آدم مریض می‌شه دلیل نمی‌شه غرغرو هم بشه؛ پاشو بریم فیلم ببینیم..میگم حالت تهوع پیدا می‌کنم. می‌گه آهااا، یعنی به مجرّد اینکه از جات پاشی شروع می‌شه

+ خواستگار اومده بود، یه دو ساعتی نشسته بود، اینم تو اتاق در حال ترکیدن از دستشویی  اینا که رفتن عصبانی اومد بیرون که: من بمیرم نمی‌ذارم این وصلت سر بگیره

+ و فکر می‌کنم تو هر خونه‌ای همیشه یه کوچیک‌تر لازمه؛ به خاطر رنگی که می‌پاشه به دنیا...

+ نوشته شده در جمعه 8 اردیبهشت1391ساعت 11:26 توسط مریم |

+ دیشب آماده‌ی خواب بودم که دیدم صدای بارون میاد از کانال کولر..گفتم چه کنم؟ چه کار کنم؟ چون تنبلیم میومد همونجا تو مفاتیح‌الجنان نصب رو گو‌شی‌م یه توسل از حضرت زهرا (س) پیدا کردم و خوندم..توضیح اینکه ترجمه نداره این برنامه و کلاً عربیه.
صبح عمیق شدم تو دعاهه، می‌بینم دعای رهایی از زندانه  

حالا هول ورم داشته که نکنه یهویی از زندان تن خلاص شم 

 

+ تا یادم اومده اینم بگم؛ اون اولا که رانندگی می‌کردم هروقت اتوبوس، کامیون یا هرکروم ازین ماشین گنده‌ها از کنارم رد می‌شدن چشمام و می‌بستم 

یه بارم بی‌حواسانه به یه کامیونی راه دادم؛ این بوق تشکر زد، من قالب تهی کردم

+ نوشته شده در شنبه 2 اردیبهشت1391ساعت 23:15 توسط مریم |