سلام.خوبین؟خوش می گذره؟چه خبر؟
منم خوبم.ممنون.هی بد نمی گذره.سلامتی.
گفتم شما که جواب سوالام رو نمی دین.خودم بدم که یه وقت دچار کمبود نشم.
وای امروز کلی بهانه برای شادی وجود داره و یه دونه برای ناراحنی که فعلا مهم نیس.
اول بگم مبعث کامل ترین پیامبرا مبارک.فک کنم همین کامل ترین خیلی حرفا رو می زد.
صد سال به این سالا و از این حرفا که تو عیدا می گن.

بعدم که اگه دیروز اخبار جوانه ها رو دیدین که هیچی.اگه ندیدینم من بهتون می گم که برنامه ی عمو پورنگ با 97% آرا به عنوان موفق ترین برنامه شناخته شد.ما که می دونستیم این طوری می شه ولی خب بقیه ی احاد ملتم باید می دونستن.
بعد دیگه چی بگم؟
دلم می خواست مثه همیشه لطیفه و جمله ی یادگاری و روش ذله کردن والدین و اینا رو بگم ولی آخه تو این آپم یه عالمه عجله دارم.
ولی خب هر چه قدرم عجله داشته باشم نباید در مورد شما و وبلاگم کوتاهی کنم.خوب پس مثه همیشه:
اول یه لطیفه که شکر خدا یادم نمی یاد.
وای بریم سراغ سوتی.در مورد جوکم خدا بزرگه.
چند شب پیش عموم اومده بود خونمون.منم رفتم عین یه برادر زاده ی گل چای دم کردم.بعد دیدم عموم داره خداحافظی می کنه بره.منم اومدم بگم عمو حسین من چای ریختم.با اجازه ی شما گفتم عمو پورنگ من چای ریختم.بعدشم که از خجالت آب شدم و نفهمیدم بقیه چی گفتن.
حالا اون خبر که یه کوچولو ناراحت کننده بود و بگم.ناراحن کننده که نه من الان جو گرفتدتم.
من فردا دارم می رم اصفهان،خوانسار،تهران.تا جمعه ی هفته ی بعدم از من خبری نیست.می شه 10 روز.دلم کلی براتون خواهد تنگولید.می دونم دل شما هم می تنگوله.ولی خب چاره ای نیست دیگه.تو این مدت اینترنت که خبری نیست برای همین اگه بهتون سر نزدم ناراحت نشین.
راستی فردا صبحم بعد از کلاس می خوام به کسایی که شمارشون رو دارم زنگ بزنم.پس محیا جون و نرگس جون و مریم جون منتظر باشن.
خب حالا یه جمله یادگاری قشنگ:
یه روز تو جهنم همدیگه رو می بینیم؛
می دونی به چه گناهی؟
تو قلب منو دزدیدی،
منم جای خدا تو رو پرستیدم.
این "تو"به هیچ کس خاصی بر نمی گشتا.چون این جملرو دوسش داشتم نوشتم.
بذارین از هرجا شده یه لطیفه گیر بیارم که از این حالت دل تنگولش خارج شیم:
خودم که جک تازه ای یادم نیومد،ولی یاد یه جکی افتادم که آبجی زهرا تعریف کرده بود.خوبه الان که دلمون برای اونم تنگ شده تعریفش کنم:
معلم به شاگرد می گه الفبای فارسی رو بگو:
شاگرد: الف ، ب ، پ ، ت ، سه ، چهار ...
معلم:الفبای انگلیسی رو بگو.
شاگرد:ای ،بی ، سی ، چل ، پنجاه ...
معلم:الفبای یونانی رو بگو:
شاگرد: آلفا ،بتا ، سه تا ،چار تا ....
معلم:نخواستم بابا یه بیت شعر بخون:
شاگرد:نابرده رنج،گنج ، پنج ، شیش ...
آبجی زهرا جونم.دلمون کلی برات تنگ شده.نمی خوای یه سری بهمون بزنی؟
عجب وضعیه؟مثلا من می خواستم یه کاری کنم شاد شین.
خب تقصیر من نیست دیگه.
وای داشت یادم می رفت.امروز تولد کیمیا جونه.
کیمیا جونم با اینکه تو به من سر نمی زنی.ولی خب برای من خیلی عزیزی.

یه آرزوی قشنگ البته برای خودم.
امیدوارم یه روز کامنت دونیمو باز کنم و ببینم کیمیا جونم یه نظر کوچولو داده.
خب دیگه من با اجازه رفع رحمت کنم.(عجب رویی دارین شما،هزار بار گفتم دنبال نقطه روی ر نگردین)
موفق باشین.خدا نگهدارتون.
»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»«««««««««««««««««««««««««««««مم
نظرات:
نويسنده: لادن
سه شنبه 31 مرداد1385 ساعت: 12:12
اوووووووووووووووووووول اول اول

ذوقیدم!

سلام مریمی جونم!

میخوای بری مسافرت مادر؟!

خوش بگذره!

به جای منم غذا بخور تو مسافرت آخه غذای مسافرت ها خیلی خوشمزه تره از غذاهای همیشگی! نه؟!

چه ربطی داشت!

سوتیت خیلی بامزه بود!

منم بودم از خجالت وا میرفتم!

اون جمله هم خوشگل بود! جوک آبجی زهرا هم بامزه بود شنیدم بودمش!

تولد کیمیا جونم مبارک!

دلم برات میتنگه!

مواظب خودت باش

تازه سوغاتی هم یادت نره!


نويسنده: کیمیا
سه شنبه 31 مرداد1385 ساعت: 12:38
نويسنده: کیمیا
سه شنبه 31 مرداد1385 ساعت: 12:42
خیلی ممنون که بهم سر می زنی
تولد می گیری

اون بار نوشتی که می خوای بری سی دی زندگی امپراتور... بخری به خاطر من
من که اومدم تهران چون این جا مهمون هستم و زیاد نت نمیام گفتم می رم کیش از اون جا دیگه مرتب به دوستای گلم سر می زنم .... تو رو خدا ببخش
نويسنده: کیمیا
سه شنبه 31 مرداد1385 ساعت: 12:45
بازم ممنون
خیلی ممنون
که تولدمو تبریک گفتی
که این قدر مهربوونی
این قدر ماهی

من برم خونه خودموون حتما حتما بیشتر بهت سر می زنم
مواظب خودت باش دوست گلم
بوووس

بوووس

نويسنده: nilooofar
سه شنبه 31 مرداد1385 ساعت: 13:8
salam aziiiiizam
toro khoda bebakhsh ke dir be diiir on misham
dige hoseleye hichi ro nadaram
mesle hamishe bazam behem lotf kardi
matlabet ham khoooob booood
dooooooset daram
babye
rastiii upidi khabaram kon
ok? ghorboonet:niloooooo
نويسنده: شیما
سه شنبه 31 مرداد1385 ساعت: 13:12
سلام اجی جونم عیده تو هم مبارک اجی جونم ووووووواااااااااااااای ی ی ی ی ی
خیلی عالیه مریم جونم من که بیشتر جمعه ها میرم میرم همون جا که عمو را دیدم وای میستم و دوباره همون روز قشنگو به خاطر میارم ببین وقتی میری هتل برو توی حیاطش بعد نزدیک پلش اونجا منو عمو و امیر محمد هم دیگه را دیدیم
خیلی دوست دارم قربونت برم برای اونم یه فکری میکنم
تا بعد بای بای

نويسنده: سروین
سه شنبه 31 مرداد1385 ساعت: 13:55
با تبادل لینک موا فقی عزیزم ؟
نويسنده: نرگس
سه شنبه 31 مرداد1385 ساعت: 17:9
سلام مریم جونم
خوبی؟
دلم برات خیلی تنگ میشه ولی امیدوارم بهت خوش بگذره.باشه من منتظرتم.خیلی ماهی
نويسنده: نرگس
سه شنبه 31 مرداد1385 ساعت: 20:30
سلام خانومی
من اپم
نويسنده: بهدخت
سه شنبه 31 مرداد1385 ساعت: 22:44
سلام مریمی خوشحال شدم به وبم سر زدیااااااااااااااااااااااااا!
منم طرفدار عمویی هستم ولی بعد از فرزاد!!!!!!!!!!!

نويسنده: ناژین(دخترکوچولو)
چهارشنبه 1 شهريور1385 ساعت: 9:46
سلام
یادمه چند وقت پیشا بهم سرزده بودی!
منم خیلی خوشحال شدم!
ولی تو آدرسه یه وبلاگ گروهیو داده بودی!
یادته؟!
الانم حدس می زنم همون باشیا!
خوب البته وبلاگت خیلی خوشگله!
...
فعلا


نويسنده: نرگس
چهارشنبه 1 شهريور1385 ساعت: 10:34
سلام الناز جونم
ممنون که منو با خودت صمیمی میدونی .منم خیلی دوست دارم.ممنون که توی نظر سنجی شرکت کردی.

نويسنده: نرگس
چهارشنبه 1 شهريور1385 ساعت: 10:40
سلام مریم خانوم
مریم ببخشید من نظر بالایی رو برای الناز دادم.هواسم نبود.الان اومدم برات نظر بدم دیدم.در کل ممنون که توی نظر سنجیم شرکت کردی.خلی خوب و خلاصه بود.ازت ممنونم.

نويسنده: غزاله
چهارشنبه 1 شهريور1385 ساعت: 11:35
salam man taze ba shoma ashna shodam webetoon harf nadare alie movafagh bashid
نويسنده: سروین
چهارشنبه 1 شهريور1385 ساعت: 13:0
سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام

ببخشید که اون موقع سلام نکردم خودت خوبی؟ حالت چطوره ؟
انقده دوست دارم که نگو !!!!!!!!!!!

اثلا نمیدونم چی بگم

بازم به من سر بزنی ممنونت میشم !!!!!!!!!!!!!! چرا علامت تعجب انداختم ؟
بای بای

نويسنده: سروین
چهارشنبه 1 شهريور1385 ساعت: 13:1
راستی ز نداری ؟

نويسنده: سروین
چهارشنبه 1 شهريور1385 ساعت: 13:3
خاک به سرم !!!!!!!!!!!

اصلا رو با ث نوشتم .!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!


نويسنده: راضیه
چهارشنبه 1 شهريور1385 ساعت: 15:32
سلام من الان هول کردم تند باش برو توی ایمیلت، نه ببخشید ،توی آی دیت من برات شماره گذاشتم ما رو یادت نره ها از هر کجا که خواستی بهم زنگ بزن
ببخشید دیر شد بعد برات توضیح می دم که چی شد حالا بدو فقط بدو که حتما باید به من زنگ بزنی
نويسنده: نرگس
چهارشنبه 1 شهريور1385 ساعت: 16:27
سلام مریم جونم
خوش بگذره
نويسنده: مریم اختیاری
چهارشنبه 1 شهريور1385 ساعت: 22:19
سلاااااااااااااااااااااام مریم نازم واااااااااااااااااااااااای اونقدر زوق دارم که نمیتونم تایپ کنم خوب کیمیا جووون هم که بهت سر زده دیگه چی میخوای؟؟؟؟؟؟راستی کادوی تولد کوثر را هم دادم بهش وای یادم رفت بگم واسه چی زوقیدم آخه اینترنتم درست شده و هیچی از این بهتر نیست منم الان از خونمون دارم بهت کامنت میزارم وااااااااای که این خدا چقدر مهربونه راستی فردا 5شنبه هستش بهت زنگ میزنم
نويسنده: مجتبی
پنجشنبه 2 شهريور1385 ساعت: 5:50
سلام شما که همیشه به ما لطف دارين در مورد هموطنان ببخشيد به هرحال مي خواستيم يه كم مزاح گفته باشيم

خواهر كوچلو دلمون برات تنگ ميشه اميدوارم با خوشي و خرمي بري و با سلامتي برگردي زودي ها


نويسنده: کوثر
پنجشنبه 2 شهريور1385 ساعت: 11:4
سلام مریم جونم!تولد گرفتی؟بابا خجالتم دادی خانوووووووووم!می گما بلاخره من آپیدم یه سر می زنی؟نمی تونم مطلبتو بخونم شرمنده.الان داداشی خفم می کنه...
نويسنده: شیما
پنجشنبه 2 شهريور1385 ساعت: 12:30
مریم اجی جونم با عرض شرمنده گی مطلباتو نخونده بودم الان که خوندم دارم از خجالت اب میشم جی قربونت برم تو هر موقعه خواستی زنگ بزن باشه
تا بعد بای بای
راستی شاید من امشب اومدم هتل
خیلی دوست دارم تا بعد بای بای
نويسنده: صمیمی ترین دوست دخترک تنها
پنجشنبه 2 شهريور1385 ساعت: 20:52
خواسته بود به همه دوستاش بگم
بالاخره دخترک رفت اونجایی که می خواست
نويسنده: نفیسه
جمعه 3 شهريور1385 ساعت: 19:27
سلامممممممم ابجی مریم جون
نويسنده: نفیسه
جمعه 3 شهريور1385 ساعت: 19:27
آپم جیگر بیا

نويسنده: نرگس
شنبه 4 شهريور1385 ساعت: 19:59
سلام آبجی مریم جونم
خوبی خانومی.به خدا دلم برات یه ریزه شدم.دارم دق میکنم.دیگه کسی نیست که بیاد توبلاگم نظر بده به نام مریم.جات خیلی خالیه.حالا که میدونم نیستی بیشتر دلم میخوادت.هوست کردم.دلم هوای تو رو کرده.کجایی.الهی قربونت برم.دلم بری صدات تنگ شده.برای ..................برای خیلی چیزا.زودتر برگرد.


نويسنده: نرگس
شنبه 4 شهريور1385 ساعت: 19:59
برگرددددددددددددددددددددددددددددددددددددد.دلم میخوادت.
نويسنده: نرگس
شنبه 4 شهريور1385 ساعت: 20:0
خیلی هم دلم میخوادت.برگرد.یعنی چی که تو اونجا خوش باشی من اینجا در فراق تو زار بزنم.دلت میاد؟
نويسنده: نرگس
شنبه 4 شهريور1385 ساعت: 20:1
ولی من راضیم به رضای تو.تو خوش باش ما هم خوشیم.(من که اصلا خوش نیستم.)دلم برات خیلی تنگ شده.ایندفعه واقعا خدا حافظ

نويسنده: darvish
شنبه 4 شهريور1385 ساعت: 20:13
اول کلام
سلام
نويسنده: لادن
يکشنبه 5 شهريور1385 ساعت: 14:54
سلام مریمی!

خوش میگذره که


نويسنده: نرگس
سه شنبه 7 شهريور1385 ساعت: 19:27
سلام مرمی خانومی؟
همینجوری اومدم سلامی عرض کنم.راستی ببخشید از اس ام اس های بی موقع من

نويسنده: سارا
چهارشنبه 8 شهريور1385 ساعت: 10:24
می گم چه حالی میده مریم نیستا.......اگه بدونین...یه هفته است که از دستش راهتم....عجب هفته ای بود

نويسنده: شیما
چهارشنبه 8 شهريور1385 ساعت: 12:2
سلام اجی مریمی خوبی دلم برات تنگولیده شده قد اتم وای مریم کجایی تو کی شه زودی از مسافرت بیای
خیلی دوست دارم تا بعد بای بای



نويسنده: کوثر
چهارشنبه 8 شهريور1385 ساعت: 12:47
سلام مریم جان وبلاگم برای آخرین بار آپ شد
نويسنده: مجتبی
پنجشنبه 9 شهريور1385 ساعت: 2:59
نويسنده: شیما
پنجشنبه 9 شهريور1385 ساعت: 15:31
سلام مریم جونم خوبی وای مریم دلم برات لک زده تو را خدا زودی برگردو بیا پیشم
تا بعد بای بای

نويسنده: اتلانتیس
پنجشنبه 9 شهريور1385 ساعت: 20:44
سلام.وبلاگتون قشنگ و جالبه و مطالبتون هم خیلی خوبه امیدوارم که همیشه موفق باشید.خوشحال میشم اگه به وبلاگ منم یه سری بزنین و درباره ی مطالب وبلاگ نظرتونو بدید.مرسی...
نويسنده: ناژین(دخترکوچولو)
جمعه 10 شهريور1385 ساعت: 13:52
پس چرا اینجا آپ نشده!؟
ما می خوایم نظر بدیم!
نمی شه!؟
واااااا!
راستی مریم جون
وبلاگت ماهههههه!
من عاشق بلاگت شدم!

نويسنده: شیما
جمعه 10 شهريور1385 ساعت: 14:32
نويسنده: شیما
جمعه 10 شهريور1385 ساعت: 15:53
قربونت برم من اپ کردم نمیای؟؟؟؟؟؟؟؟؟
نويسنده: darvish
جمعه 10 شهريور1385 ساعت: 17:21
عزیز جان سلام کردیم ما
اولین آشنایی
آپ کردی خبرم کن
نويسنده: سروین
جمعه 10 شهريور1385 ساعت: 17:48
سلام مریم جونم :
خوبی ؟ ممنون که به من سر زدی

میای تبادل لینک ؟
بوووووووووووووووووووووس

بای بای

نويسنده: صباح
جمعه 10 شهريور1385 ساعت: 17:54
سلام مریم جوووووووووووووون چه طوری؟
میگما چرا اصلا عکس از عموپورنگ نمیذاری ها؟
خب ولی وبلاگت خیلی خشگله
اینقدر هم دیر به دیر اپ نکن
به وبلاگم سر بزن منتظرتم




نويسنده: نرگس
جمعه 10 شهريور1385 ساعت: 19:15
سلام به مریم جونم.
خوبی؟
سفر خوش گذشت؟دلم برات تنگ شده عزیز دلم.مریم تو رو خدا ببخشید با اس ام اسام اذیتت کردم.شرمنده ولی بدون که این دل کوچیک من طاقت دوری ندارد.فقط همین.راستی ببینم چیکارا کردی؟در ضمن درکت میکنم.من از شمال اومده بودم نمیدونستم کجا برم.

نويسنده: راضیه
جمعه 10 شهريور1385 ساعت: 19:43
نويسنده: الناز
جمعه 10 شهريور1385 ساعت: 21:18
نويسنده: امین
جمعه 10 شهريور1385 ساعت: 22:51
سلام مریم جان
وبلاگ زیبایی داری و زیبا می نویسی در پناه خداوند یکتا موفق و پیروز باشی
نويسنده: توپولی
شنبه 11 شهريور1385 ساعت: 0:41
نويسنده: امیر
شنبه 11 شهريور1385 ساعت: 0:55
سلام
عالی بود
من شمارو لینک کردم
اگه قابل دونستید
منو هم لینک کنید

نويسنده: محیا
شنبه 11 شهريور1385 ساعت: 10:31
ننه کوشی که من دیشب اومدم دلم لک زده برات

نويسنده: مامان سوگل
شنبه 11 شهريور1385 ساعت: 10:33
الان محیا آن بود ولی هیچ چی بهش نگفتم.
حالم بده.وبلاگشم فعلا آپ نمی شه
وبلاگشم:وبلاگ سوگل

نويسنده: نرگس
شنبه 11 شهريور1385 ساعت: 11:32
سلام
من اعصاب مصاب ندارم.اپ کن دیگه
نويسنده: محیا
شنبه 11 شهريور1385 ساعت: 13:29
اجازه چیه؟

تو بگو ساعت چه رنگی می خوای تا من پیدا کنم اون رو بذاری.تازشم زور آپ کن

نويسنده: محیا
شنبه 11 شهريور1385 ساعت: 13:29
اجازه چیه؟

تو بگو ساعت چه رنگی می خوای تا من پیدا کنم اون رو بذاری.تازشم زور آپ کن

نويسنده: محیا
شنبه 11 شهريور1385 ساعت: 15:17
وا این جا چه خبره؟چه قد عوض شده.این کر زو بد جا نوشتی اگه ماله ساعته

نويسنده: محیا
شنبه 11 شهريور1385 ساعت: 15:17
این کر زو: این کد رو
نويسنده: لادن
شنبه 11 شهريور1385 ساعت: 16:4
وااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای ببین کی اومده!

لادن جونت!

سلام مریمی جونم!

کجایی؟!!

پس چرا آپ نمی کنی؟!

بیا منتظریم!


نويسنده: محیا
شنبه 11 شهريور1385 ساعت: 17:55
یعنی حرفات انقده زیاده؟

+
نوشته شده در سه شنبه سی و یکم مرداد 1385ساعت 17:38 توسط مریم
|
سلام.سلام.سلام.
چطورین؟خوبین؟
اول بگم که من الان کلی تشکرناک و ممنون انگیزم.بابا چه خبره؟
115 تا نظر؟سه رقمی؟کوتاه بیاین چه خبره؟
بد عادت می شما.از این به بعد کنترل شده نظر بدین.هر چند بعد از این نظر 2 رقمی دیدن خیلی سخته.
گفته بودم پسر داییم داره می یاد.خب الان اینجاس.انقدر ماه شده که خدا می دونه.ماه شب 14 دیدین؟خب یه 10-15 روز کمتر.(شوخیدم.به همون ماهیه)
مهدی جونم یاد گرفته بوس کنه.بوس که نه اون لبای قشنگشو فشار می ده رو صورت آدم البته با مخلوطی از بذاق دهان و اینا(اینو نمی گفتم می مردم،حالتون به هم خورد بی احساسا؟)
یاد گرفته راه بره.یاد گرفته بگه اته(= بده)دو تا دندون سفید نازم در آورده.
اینم عکسش که قول داده بودم:

البته قسمتی از پرده و تخت و دیوار اتاق منو هم مشاهده می کنین.
راستی من یه سوتی یادم اومده.خیلی قدیمیه ولی خب هرکی می شنوه می خنده،نمی دونم خوندنشم همون طوره یا نه؟
یه شب برفی بود.من و مامانم خرید کرده بودیم داشتیم بر می گشتیم تو ماشین،هم هوا خیلی تاریک بود هم شیشه ها خیس بود توماشین دیده نمی شد،مامانم رفت طرف یه ماشین همرنگ ماشینه خودش،منم اومدم طرف در جلو.مامانم در و باز کرد اومد سوار شه دید یه آقایی توشه،فهمید اشتباه کرده ولی من نفهمیدم تا درو باز کردم یه آقایی افتاد جلو پام مثینکه به در تکیه کرده بود بیچاره تا من درو باز کردم خورده بود زمین ،منم ترسیده بودم می خواستم درو ببندم نمی شد.خلاصه هم اون موقع هم الان کلی خدیدیم.ولی نمی دونم شما خوشتون اومد یا نه؟
فردا هم که تولد امام علیه.عیدتون مبارک.
روز باباهای گلم مبارک.وقت کردین جوراب بخرین؟
امروز معلم زیستمون گفت:من نمی دونم شما تلویزیون نگاه می کنین یا نه؟ولی من پریروز از جلوی تی وی رد شدم دیدم پورنگ می گه روز پدر جوراب فروشی ها غلغلست.من کلی ذوقیدم.آخه فکر نکنم عمو پورنگ تا حالا تو کلاس زیست ازش حرفی زده شده باشه.برای اولین بار در دنیا.اونم تو کلاس ما.فک کن.
فکر کنم در مورد باباها کافیه که بگم قدرشونو بدونین.البته اینم می دونستین.خوبه خودمون همه چیزو می دونیم و بازم ... .نه ما هممون بچه های خوبی هستیم.
اینم به مناسب تولد بهترین پدردنیا که با بودنش هیشکی فکر نکرد تنهاست.

می خواستم روز پدر در مورد راه های ذله کردنه پدر و مادر ننویسم ولی گفتم چون روز مادر نوشتم امروزم بنویسم(البته تقاضای مردمی هم زیاد بود):
1-بعد از مسواک زدن شیرینی بخورید(ولی خودتونم اذیت می شم. شیرینی و خمیر دندون با هم بد مزه می شه)
2-روزهای تعطیل که همه خوابن بیدارشون کنید.
3-با قفل برقی در و شیشه بالابر برقی ماشین ،بازی کنید.
4-به علت نزدیکی به روز پدر از ارائه ی شماره های 4 و 5 معذورم.صبر کنین تا هفته ی بعد
راستی قرار بود من این دفعه دعای دختر دم بختو بذارم.نه؟خب بفرمایین:
دعای دختر دم بخت:
ربنا آتنا فی الدنیا زوجاً جمیلا،قداً طویلا،ثروتاً کثیرا،ماشیناً ماکسیما،موبایلاً نوکیا و والدینا موتا.
خندیدندین یا نه؟در هر صورت من انجام وظیفه کردم.
در ضمن ما الان دو نفر وبلاگ نویس گل رو داریم که مکن:
محیا جون و ایرسا جون.
شما دو تا رفتین به خونه ای که علی (ع) اونجا رو متبرک کرده.
به پرده ای دست کشیدین که محمد (ص) کنارش نجوا می کرد.
از کنار فضایی عبور کردین که یه روز مهدی (عج) از اونجا می یاد و دنیا رو پاک می کنه.
از پشت پرده ی اشک مکانی رو عاشقانه زیارت کردین که دل خیالیا براش می تپه.
نمی دونم اونجا یاد ما هم افتادین یا نه؟ولی امیدوارم روحانیت اون سفر تا ابد تو قلبتون بمونه.
البته باید یه تشکر هم از بومفنگ(وبلاگش جز پیوندا هست)بکنم چون فکرش مال اون بود.
خوب حالا می رسیم به جمله ی یادگاری.این دفعه یه متن انگلیسی می نویسم برای تقویت زبانتون.
می شد ترجمش کنم ولی بعد به قشنگیه الانش نبود:
A star has 5 ends,
A square has 4 ends,
A triangle has 3 ends,
A line has 2 ends,
A life has 1 end,
But I hope our friendship be like a circle that has no end.
اگه کسی ترجمشو خواست بگه براش بنویسم.
خب من برم دیگه.
دوستون دارم.
قدر همدیگه رو بدونین.
خداحافظ.
»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»««««««««««««««««««««««««««««««
نظرات:
نويسنده: فاطیما بهارمست
سه شنبه 17 مرداد1385 ساعت: 20:52
سلام مریم جون به منم سر بزن
نويسنده: سفیدبرفی
سه شنبه 17 مرداد1385 ساعت: 21:38
سلام دوست عزيز.
ما دوستاي جديد هستيم.به وبلاگ ما هم سر بزنيد.خوشحال مي شيم.
اميدواريم از وبلاگ ما خوشت بياد.پس منتظريم.
نويسنده: محیا
سه شنبه 17 مرداد1385 ساعت: 21:51
سوووووووووووووووم
سلام
خوبی؟چرا عکس مهدی رو من نمی بینم؟یه لحظه.آهاااااااااان وا شد.الهیییییییییییییییییییی،نسبت به قبل بزرگتر شده(عکسش)روز پدر مبارک!!!به باباتم تبریک بگو!!!

بابات می شه پسرم؟؟؟یا...
ولش کن
میگم آفرین آپیدی بذار من تا آخر بخونمش فردا بنظرم
بای

نويسنده: نیلوفر!
سه شنبه 17 مرداد1385 ساعت: 21:55
salam maryam jooonam
??????halet chetore
chera enghadr diiir be diir up mikoni
babaaa nemigi delemoon vasat mitange
az sheram khoshet oomad???? mamnoonam ke bazam
oomadio sharmandam kardiii
vaaaay in pesar daeet cheghadr naaaaaaaaze
ghorboonet:niloo
bazam bia pisham
bye
نويسنده: محیا
سه شنبه 17 مرداد1385 ساعت: 22:7
ستاره 5 تا انتها(یا خط)داره
مربع 4 تا انتها(یا خط)داره
مثلث 3 تا انتها(یا خط)داره
خط 2 تا انتها(یا خط)داره
زندگی یه دونه اتها داره
اما امیدوارم دوستی ما مثل دایره باشه و انتها(یا خطی)نداشته باشه
____________________________________________________________کلی زحمت کشیدم ترجمش کردم نمی نوشتمش اینجا دلم می سوخت!!!

راستی محیا که الان برگشته!!!تازه نتیجه کنکورش رو هم گفته!!!ندیدی؟عزیز دلم مهربونم!!!من قول می دم دوستیمون هیچ وقت پایان نیابه!!!(اختراعی)ننه من یه تصمیمی که گرفتم اینه که وبلاگه بلاگفا رو نه!!!حذفش نمیکنم اما!!!این طوری نظرام تو 2 جا نوشته می شه من دلم می سوزه برای خودم!!!تو پست قبلیم تو پزسین بلاگ 6 تا نظر بیشتر نداشتم!!!
خب دیگه
بای بای
نويسنده: ئاسو
چهارشنبه 18 مرداد1385 ساعت: 8:54
سلام . ولات امام علی رو بهت تبریک می گم. به بابات هم تبریک بگو . من آپم .

نويسنده: BooMfaNg
چهارشنبه 18 مرداد1385 ساعت: 9:15
سامبولیکم
نه قشنگ نوشتی
همون متنی که واسه ایرسا نوشتی
خیلی قشنگ بود
ولی من میخواستم یه پست رو اختصاص بدی واسه این کار
حالا هم دیر نیس
من نوشتم
الان آپش کن
نويسنده: BooMfaNg
چهارشنبه 18 مرداد1385 ساعت: 9:17
ببین دمت قیژ که منو لینکوندی
ولی خودت بهتر میدونی که BooMfaNg معادل فارسی نداره عزیز
پس برو پینگیلیشش کن
باشه؟



نويسنده: BooMfaNg
چهارشنبه 18 مرداد1385 ساعت: 9:18
منم میخواستم یه پس واسه روز پدر بنویسم وقت نشد
شاید امروز بنویسم
به نظر تو ضایع نیس الان؟



نويسنده: BooMfaNg
چهارشنبه 18 مرداد1385 ساعت: 9:20
حالا بریم سراغ کامنتینگ پستت
نويسنده: BooMfaNg
چهارشنبه 18 مرداد1385 ساعت: 9:21
اولندش که این نی نیه چقده نـ ـ ـ ـ ـ ـازه
آخـــــــــــــــــــــــی
چه خوشمل بوس میکنه ( گفتم که سوسول نیستم که حالم بهم بخوره

)
از طرف من یه بوس همچی آبدار بکنش

نويسنده: BooMfaNg
چهارشنبه 18 مرداد1385 ساعت: 9:23
سوتیتم که خداییش با حال بود
ایولزج
بیچاره یارو


نويسنده: BooMfaNg
چهارشنبه 18 مرداد1385 ساعت: 9:24
این تیریپه بهترین پدر دنیا رو که در مورد حضرت علی بود خیلی خوب اومدی
دمت بازم قیژ

نويسنده: BooMfaNg
چهارشنبه 18 مرداد1385 ساعت: 9:25
اینقدم کار یاد بچه های مردم نده
خودشون به اندازه کافی بلدن
ببین با این کارا وبلاگت جنبه بدآموزی پیدا میکنه بعد درشو تخته میکننا

نويسنده: BooMfaNg
چهارشنبه 18 مرداد1385 ساعت: 9:26
الکیم دلتونو صابون نمالین
فک نکنم همچی آدمی گیرتون بیاد


نويسنده: BooMfaNg
چهارشنبه 18 مرداد1385 ساعت: 9:27
واسه اون قسمت مکه و اینا هم که گفتم
نويسنده: BooMfaNg
چهارشنبه 18 مرداد1385 ساعت: 9:28
خارجگینیم خیلــــــــــــــ ـ ـ ـ ـی توپ بود
مثل میلایی بود که شهریار میرفسه

نويسنده: BooMfaNg
چهارشنبه 18 مرداد1385 ساعت: 9:29
چند تا شد نظرام ؟
12 تا؟

نويسنده: BooMfaNg
چهارشنبه 18 مرداد1385 ساعت: 9:29
سیـــــــــ ــ ـ ـ ـ ـ ـ ــ ــزده

نويسنده: BooMfaNg
چهارشنبه 18 مرداد1385 ساعت: 9:29
14
نويسنده: BooMfaNg
چهارشنبه 18 مرداد1385 ساعت: 9:29
15
نويسنده: BooMfaNg
چهارشنبه 18 مرداد1385 ساعت: 9:30
16 و 17 با هم

نويسنده: BooMfaNg
چهارشنبه 18 مرداد1385 ساعت: 9:30
نويسنده: BooMfaNg
چهارشنبه 18 مرداد1385 ساعت: 9:31
نويسنده: BooMfaNg
چهارشنبه 18 مرداد1385 ساعت: 9:32
نظرا 3 رقمی که سهله
اگه بخوای 4 رقمیش میکنم

نويسنده: BooMfaNg
چهارشنبه 18 مرداد1385 ساعت: 9:32
نويسنده: محیا
چهارشنبه 18 مرداد1385 ساعت: 10:50