سلام.خبدین؟خشدین؟سلامتدین؟
دلم تنگ گنو براتون(=دلم کوریدین براتون)
تو کا یا کا؟
این بالایی ها به زبون خوانساری نوشته شده بود که به تازگی شروع به آموختنش کردم و تا عید تافلشو می گیرم.
حالا ترجمه ی اون بالایی ها:
سلام.خوبین؟خوشین؟سلامتین؟(این قسمت که تابلو بود)
دلم براتون تنگ شده بود(مترادفشم که نوشتم براتون)
شما کجا این جا کجا؟
خب چی بگم حالا؟بازم 5 شنبه اومد و من دوباره مزاحمتون شدم.آره؟گفتم آره؟باشه باشه ،این یعنی شما هیچ وقت به حرفای من توجه لازم رو مبذول نداشتین.چون من اصولا مراحمم نه مزاحم.اصلا شما دلتون میاد به من معصوم ناز مامانی بگین مزاحم.آآره؟خب بس که رو دارین.
حالا نکته ی مهم اینه که هدف من از گفتن این چرت و پرتا چیه؟این که یه جوری سر صحبتو باز کنم.
مثینکه فکم داره گرم می شه کم کم کم.
همون طور که مستحضر هستین من تا یه مدت پیش همیشه یه روشایی رو برای ذله کردن والدین می نوشتم که با اقبال خوب خوانندگان هم همراه بود.(نمی دونم چرا این طوری حرف می زنم.اعصاب خودم داره خورد می شه؛از اینجا به بعد مثه بچه آدم حرف می زنم)اما خب بالاخره ماه مبارک رمضونه و باید رو منم یه تاثیری داشته باشه دیگه.
واسه همین منم این دفه یکی از راه های بهتر کردن روابط با پدر و مادر و می نویسم.البته اینا رو از تو یه مجله به اسم نگاره می نویسم(تو مشهده فقط)
حالا این یکی رو داشته باشین:
هر جا سخن از اعتماد است نام شما می درخشد:
کوک نشستی پای تلفن،شاخک هیت را تیز کرده ای که کی زنگ می زند...حواست به نگاه بابات نیست،مامانت گفته بری چای بیاری که تلفن زنگ می زنه.از روی مبل و میز می پری که گوشی رو بقاپی ... یکی اون طرف خط با بابات کار داره.ضایع گوشی رو می دی به بابا،حواست به نگاه متعجب بابات نیست.
نشستی تو اتاق درس بخونی،... یک نفس می خوانی،یک نفس.گوشی؟چرا زنگ نمی زنه؟ ... بالاخره رفیق شفیقت زنگ می زنه.می پری گوشی رو جواب بدی که بابات جواب می ده.شلوغ می کنی که با من کار داره .... بابا می گه ایکسه.(اسم دوست شما)گوشی رو می گیری و می ری تو اتاقت.حواست به نگاه مشکوک بابات نیس وقتی در رو محکم می بندی.آقا نکن.در رو محکم نبند- پچ پچ نکن-جلوی تلویزیون موقع سریال نرگس نرو تو عالم هپروت – کمد لباست رو شیش قفله نکن – موقع چای دم کردن شیر سماور رو باز نگذار واسه خودش بره، .... اعتماد بابا جونتو به خودت قلقلک نده، ... کمی تابلوباش، تابلو با تلفن حرف بزن ،بگو میری کتابخونه چی می خونی ،کمی تابلو درس بخون ،کمی ریاکاری در زندگی خانوادگی اصلا بد نیست.جواب می ده درست . برگرد توی هال بگو برای فلانی می خوایم تولد بگیریم غافلگیرش کنیم یا مثلا فردا قراره یه میخ یه متری ببریم برای پنچر کردن ماشین دبیر فیزیک .اعتماد خانوادت رو جمع کن .....
وای تموم شد.فک نمی کردم انقد طولانی باشه.حالا چیزی یاد گرفتین؟اگه روتون می شه بگین نه.من اینجا خودمو برا یه ملت فدا می کنم اون وقت می گین نه.
راستی از وقتی مدرسه شروع شده آمار سوتی بدجوری افت کرده.نمی دونم چرا.ولی خب امروز با مریم جون که می حرفیدم می خواستم بگم دندون عقلم که در می یومد گفتم دندون عقلم که می در اومد.دوتامون مونده بودیم تو بحر فعل به این قشنگی.
دیگه چی بگم؟آخها راستی این چند وقته شدیدا دارم خبرای مربوط به آلزایمر رو پیگیری می کنم.جدی گفتم.اول هفته یه داروی جدید برا درمانش کشف شده بود.دیروز پریروز هم یه روش برای تشخیص زود هنگام آلزلایمر.می خوام خودمو به عنوان نمونه ی آزمایشی در ختیار پژوهشگران قرار بدم.بلکه درمان شم.هرچند امیدی ندارم ....
یه عکسه دیگه از خوانسار
یه چیز دیگه از الان تا پایان سال تحصیلی سی هفته مونده.خب دو هفتش گذشت به همین زودی.ولی دلم نمی خواد بقیش این طوری بگذره آخه بعدش می رسم به کنکور.وای
دیگه مامان بابام هم یه تیک عصبی بدی پیدا کردن.بابام تا می بینتم می گه مریم جان رتبه زیر 100 مامانمم که هی می گه بعد از قبولی مریم تو کنکور فلان کارو می کنیم.(تا حالا اون قد برنامه ریخته که فک کنم اگه قبولم بشم باید دانشگاهو بذارم کنار به این کارا برسم)
دیگه چی بگم؟جمله یادگاری ندارم ولی خب یه چیزی تو مایه های جمله ی یادگاری:
می گن هر وقت آب می خورین بگین:
یا حسین
این روزا که آبو می بینین و نمی تونین بخورین بگین :
یا ابوالفضل
می دونم نیازی به گفتن من نیس ولی محض یاد آوری هم که شده تو این روزا دعا برای همه ی مخلوقات یادتون نره.
دوستون دارم.موفق باشین.درساتونو خوب بخونین.خداحافظ
»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»«««««««««««««««««««««««««««
نظرات:
نويسنده: دختر تنها
پنجشنبه 13 مهر1385 ساعت: 22:37
سلام دوست عزیز
وبلاگ زیبایی دارید
خوشحال میشم به کلبه ی تنهایی من سر بزنید
منتظر حضور گرمتون هستم
به امید دیدار
وب سايت
نويسنده: پدرام
پنجشنبه 13 مهر1385 ساعت: 22:52
_________¤¤¤¤¤¤¤¤___________¤¤¤¤¤¤¤¤¤
_______¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤_______¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
_____¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤__¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
___¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤_______¤¤¤¤¤
__¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤_________¤¤¤¤
_¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤________¤¤¤¤
_¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤_____¤¤¤¤
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤___¤¤¤¤¤
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤_¤¤¤¤¤¤
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
_¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
__¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
____¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
______¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
_________¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
____________¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
______________¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
_________________¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
___________________¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
______________________¤¤¤¤¤¤
______________________¤¤¤¤
______________________¤¤
______________________¤
دارای دو چشم مست و تر هستی تو
از جنس طراوتِ سحر هستی تو
تا از غم عشق مثل پائیز و پری
از هر چه بهار سبزتر هستی تو
فکری تو به حال این دل خونین کن
پیشانی غصه مرا بی چین کن
آهسته بیا و با نگاهی سر مست
شبهای بهاری مرا آذین کن
منتظر ِ حرفهای قشنگت تو وبلاگمم.
وب سايت پست الکترونيک
نويسنده: مرد شب
پنجشنبه 13 مهر1385 ساعت: 23:21
سلام گلم .خسته نباشی. ممنون که سر زدی شادم کردی شاد باشی .
آپ کردم منتظر نظر قشنگت هستم .دست خط خوبی داری نمره ات بیسته بیسته .
بدرود .
وب سايت
نويسنده: گل نسا
پنجشنبه 13 مهر1385 ساعت: 23:30
سلام مریمی جونم!
دلم برات تنگولیده بود....
معلومه که مراحمی...اگه مزاحم بودی که باهات ملایمتر حرف می زدم عزیییییییییییزم!
در ضمن دیگه سعی کن از این سوتی ها ندی...
من آپم///
وب سايت
نويسنده: مریم اختیاری
پنجشنبه 13 مهر1385 ساعت: 23:51
سلام مریم خانومی خوبی ؟ الهی فدات بشم ببخشید که نمیومدم آخه چراااااااااااااا؟خوب سرم شلوغ بود زود باش ببخش
در ضمن خیلی زرنگی مریم خانوم کاری کردی نتونم ضایعت کنم !!!!!!دارم برات
که دندون عقلت می در اومد
مریمی خیلی بهم سر بزن
منم قول میدم خیلی بهت سر بزنم
کاری نداری؟
موفق باشی
مواظب دندون عقلت باش
راستی متنت خیلی قشنگ بود عزیز دلم
بازم بهم سر بزن
بای بای
وب سايت پست الکترونيک
نويسنده: مموش
جمعه 14 مهر1385 ساعت: 0:56
رشته ای بر گردنم افکند دوست
تار و پودش از محبت های اوست
گاه مسجد می کشد گاهی به دير
می کشد آنجا که خاطر خواه اوست
ممنون از لطفتون..با اجازتون لینکتون کردم.اگه خواستید من رو.....
...منتظر حظورتون هستم..راستی نگاره رو میخوندم..قبلنا عضو انجمن اسلامی بودم اما کشیدم کنار..چون وقت نداشتم..تو هم انجمنی هستی؟
وب سايت پست الکترونيک
نويسنده: نفیسه
جمعه 14 مهر1385 ساعت: 9:40
سلام مریم جون
خوبی
اون سلام و احوال پرسی به زبون خوانساری خیلی خوب بود
یادش بگیرم
راستی اون متنه کوک نشستی پای تلفن،شاخک هیت را تیز کرده ای ...
خیلی خیلی خوشمل بود
خوب دیگه از این سوتی ها پیش میاد مخصوصآ تو صحبت با دوستا
واییییییییی مریم گفتی کنکور
به نظر من ما امسال تابستون نداریم
مامان بابا هزار تا برنامه چیدن برا تابستونم
از صد جور کلاسه مختلف
خوب حقم دارن دیگه بایید خوب بخونیم
ما هم که هم رشته ایم(هر دو تا مون تجربی)
قربونت
بای
وب سايت
نويسنده: امیر
جمعه 14 مهر1385 ساعت: 14:2
سلام مریم جان
مرسی از این که سر زدی
هر وقت اپ کردی منم خبر کن عزیزم
بابای
وب سايت پست الکترونيک
نويسنده: نرگس
جمعه 14 مهر1385 ساعت: 16:5
سلام
چطوری مریم عزیزم
مریم خودت که میدونی درسه ها باز شده ارم میمیرم
فکر کنم تو که هفته ای یه بار میای.من باید دو فته ای یه بار بیام.انگار نه انگار که ما سوم را هنمای هستم.بابا بسه؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!
عزیز دلم چه خبر.خوبی؟هفت دیگه ینی پنجشنبه بهت زنگ میزنم.
خیلی گلی.نماز روزه هات قبول.در ضمن من مهمون خونه تو نیستم صاحب خونم(چه پر رو)
بابای
وب سايت پست الکترونيک
نويسنده: علی ش (ادبیات و موسیقی )
جمعه 14 مهر1385 ساعت: 16:17
سلام
من اپم
منتظرما
وب سايت پست الکترونيک
نويسنده: زری کوچولو
شنبه 15 مهر1385 ساعت: 11:37
سلام
خسته نباشین ....
من که خیلی چیزی یاد گرفتم
ما که محتاج دعاییم
والله ما این روزا اب نمی نینیم که چیزی بگیم ....
بازم بهم سر بزن ....
وب سايت
نويسنده: azin
يکشنبه 16 مهر1385 ساعت: 2:19
سلام مریم گلم
خوبي ؟؟
وبلاگت محشر بود!!!
وبلاگت ادمو احساساتی می کنه :
منتها یخورده نظم و ترتیب میخواد !
مطالبتون زيبا بود ....
"در ذمن ممنونم به من سر زدى ."
..........................................................
به امید دیدار
وب سايت
نويسنده: *.~*مجتبی*.~*
يکشنبه 16 مهر1385 ساعت: 3:41
سلام مريم جون خوبي عزيزم من اينقدر دلم برات تنگ شده كه نمي دونم چطور تعريف كنم به هر حال بگذريم اپ قشنگي بود اين حرفا چيه بلا به دور(آلزلايمر مي گم) اميدوارم هميشه سالم و تندرست باشي وكنار خانواده با خوشبختي زندگي كني
راستي گفتي اي دي رو گذاشتم نبود كجا گذاشتي اي دي من هست sadehdel_1367 راستي من اپم
وب سايت پست الکترونيک
نويسنده: *.~*مجتبی*.~*
سه شنبه 18 مهر1385 ساعت: 3:0
سلام خانم استاد خوبين طاعات قبول حق باشه از اينكه تقلب كردي و به من سر زدي ممنونم ولي ديگر تقلب نكن عزيزم باشه زود دختر خاله(پسر خاله) ميشم من من پنج شنبه ها مي اپم كه شما باشين من پنج شنبه اگر نرفتم مسافرت در چت منتظرم ايديم واسه شما هميشه انه فعلا باي كه فردا صبح خيلي كار دارم
وب سايت پست الکترونيک
نويسنده: n&n
سه شنبه 18 مهر1385 ساعت: 20:12
سلام عزیزکمون ... خوبی که؟ خدارو شکر.... ما بالاخره آپیدیما... زودی بیا خوشگلمون
وب سايت
نويسنده: محیا
چهارشنبه 19 مهر1385 ساعت: 18:12
دلم تنگ شده
نويسنده: *.~*مجتبی*.~*
پنجشنبه 20 مهر1385 ساعت: 2:8
سلام خواهرم همين طوري سر زدم با خودم گفتم اخه دلت مياد به وبلاگ به اين خوبي سر زدي (نه براي اولين بار ها) نظر ندي خوب خواهرم مي خوام برم
سر زدم كه دلم خيلي تنگ شده برا نوشته هات وحرفات باي فردا مي اپم پنجشنبه
اگه بودي به اي دي من خبر بده كه فردا انم باي
وب سايت پست الکترونيک
نويسنده: ننه ملیحه
پنجشنبه 20 مهر1385 ساعت: 19:26
سلام مریم عزیزم
خیلی خوشحالم که الان مهمون خونه ی تو هستم....
خوش نماز و خوش روزه ننه جون ...
انشالله توی این شبای بزرگی که در پیش داریم به قشنگترین آرزوهات برسی ،دلم میخواد اون گوشه موشه های قلبت توی دعاهات برای ننه ملیحه طلب آمرزش کنی...
مواظب خودت باش نازنین من ...روزهای زندگیت همیشه بهاری
وب سايت
نويسنده: شیما
جمعه 21 مهر1385 ساعت: 12:39
سلام اجی مریم خوشگلمممممممممممممممممممممممممممم خوبی؟؟؟
منم دلم برات اتکمسفر شده بود اینقدر دلم میخواد بشینم باهات حرف بزنم که نگووووو اما متسفانه شمارتو گم کردم میگردم پیداش میکنم؟؟؟
اجی جونم این شبا برام دعا کنیا باشه یادت نره ها؟؟؟
اجی میگم برو توی ایمل من خوب پسوردشو که بلدی ببین یه جورایی برام میاد برو ببین می تونی درستش کنی؟؟
خیلی دوست دارم
منتظرتم تا بعد بای بای
نويسنده: گلنسا
جمعه 21 مهر1385 ساعت: 15:24
سلام!
مریم جون!
اره خیلی بابابزرگم رو دوست دارم...
راستی من آپم وقت کردی بیا...
وب سايت
نويسنده: علی ش (ادبیات و موسیقی )
شنبه 22 مهر1385 ساعت: 23:43
سلام
من اپم بیا
وب سايت پست الکترونيک
نويسنده: نفیسه
يکشنبه 23 مهر1385 ساعت: 12:29
سلام مريمي
خوبي گله من
آي گفتي
آره زيست امسال خيلي راحتر بيد[نيشخند]
و زيست پيش که...
معلم ما هي ميگه:زيست پيش خيلي سخته و از اين جور چيزا
خلاصه هي غصه ي دلمون رو تازه ميکنه
راست ميگياااااااااااااااااا بايد حسابي بخونيم و مخ بزنيم که کنکور نفر اول شيم
نفر اول ميشويم ايا
حالا اول نه به قوله مامانم زير هزار بياريم خودش خيلي خوفه
منم دعات ميکنم عزيزم
قربونت
وب سايت
نويسنده: سارا
يکشنبه 23 مهر1385 ساعت: 13:4
بر عکس تو من بی صبرانه منتظرم .مدرسه ها تموم شه که از دستت راهت شم........
نويسنده: يه رنگي
يکشنبه 23 مهر1385 ساعت: 18:47
سلام،
خوبي، وب قشنگي داريد.خوشحال مي شم به من هم سري بزنيد.
موفق باشيد.
وب سايت
نويسنده: سروین
يکشنبه 23 مهر1385 ساعت: 21:42
سلام مریم جونم :
من چرا بهت سر نزدم ؟؟ چرا این شکلک ها باز نمیشن ؟؟ باز شین دیگه !!!!!!!!
خوب آپت خیییلی تووووووووووووووووپ بود مثل همیشه !!!!!!
دوستت دارم
بای بای
وب سايت پست الکترونيک
نويسنده: سروین
يکشنبه 23 مهر1385 ساعت: 21:43
حالا که شکلک ها باز شدن ...
وب سايت پست الکترونيک
نويسنده: سروین
يکشنبه 23 مهر1385 ساعت: 21:46
وب سايت پست الکترونيک
نويسنده: مموش
دوشنبه 24 مهر1385 ساعت: 12:26
سلا.
زیبا بود
منتظرم
وب سايت پست الکترونيک
نويسنده: م.عروج
دوشنبه 24 مهر1385 ساعت: 13:25
سلام مریم خانم بازم که پستت طولانیه؟؟؟
سر فرصت میام می خونم.
اومدم بگم که آپ کردم
وب سايت
نويسنده: راضیه
دوشنبه 24 مهر1385 ساعت: 14:50
سلام مریم جونم
واییییییییییییییییییییییی که من چقدر دلم برای تو و دوستای گل دیگم (که البته به گلهای شما نمی رسن)تنگ شده بود یعنی شده بود قد ماش هاااااااا؟؟؟
(نه که شیما می گه نخود من خواستم بگم ریزتر شده بود )عزیزم دستت درد نکنه که من رو توی این مدت،که چند وقت دیگه توی وبم می گم برای چی نبودم، فراموش نکردی و هی به وبم سر زدی و سراغم رو گرفتی منم برای همین بعد از تقریبا یک ماه که اومدم توی اینترنت برای اولین کسی که دارم پیام می ذارم تو هستی گلم
اییییییییییییییییی خدا که من چقدر این آبجی مریمم رو دوست دارم
وب سايت پست الکترونيک
نويسنده: نرگس
دوشنبه 24 مهر1385 ساعت: 20:47
سلام
چطوری؟چرا آپ نکردی؟هان؟
وای که اس ام اس بازی با تو چقدر حال میده
وب سايت پست الکترونيک
نويسنده: امیر
پنجشنبه 27 مهر1385 ساعت: 13:18
سلام عزیزم
خیلی جالب بود
بابای
وب سايت پست الکترونيک
نويسنده: امیر
پنجشنبه 27 مهر1385 ساعت: 13:21
فقط اومدم حالتو بپرسم
بازم میام
بابای
وب سايت پست الکترونيک
نويسنده: امیر
پنجشنبه 27 مهر1385 ساعت: 13:22
فقط اومدم حالتو بپرسم
بازم میام
بابای
وب سايت پست الکترونيک
نويسنده: شیما
پنجشنبه 27 مهر1385 ساعت: 15:11
سلام مریم خوبی قربونت برم نگران راضیه نباشیا من 24 ساعته دارم باهاش حرف میزنم حالش خوبه خوبه
راستی نمی خوای به اپی؟؟؟؟
وای دلم برای حرف زدن باهات اینقدر تنگ شده شاید بهت زنگ زدم قربونت برم
تا بعد
خیلی دوست دارم
بای بای
وب سايت پست الکترونيک
نويسنده: *•··¤●ღ هومن ღ●¤·˙•*
پنجشنبه 27 مهر1385 ساعت: 23:42
سلام ...
چطوری ؟
می بینی چه اسم قشنگی واسه خودم پیدا کردم ؟
وب سايت
نويسنده: *•··¤●ღ هومن ღ●¤·˙•*
پنجشنبه 27 مهر1385 ساعت: 23:44
نماز روزه هات قبول ...
راستشو بخوای وقت نداشتم پستتو با دقت بخونم سر سری یه نگاه بهش انداختم
امیدوارم ناراحت نشده باشی ... بعدا اگه وقت کردم کامل می خونمش .
وب سايت